آره ه ه ه ه . . . داره حل می شه...
امید تنها چیزی که آدمارو به هدفشون می رسونه
لحظات خاصیه برای من و مادرم. امشب یا من ناراحت می شم یا اون. امشب من یا تو اتوبوس بخوشحالی می خوابم و یا گریون تو تخت خودم. نمی دونم چی می شه. ولی هرچی که بشه من حس خوبی ندارم. اگه چیزی که من می خوام بشه حس خوبی ندارم چون نمی تونم غصه مامانمو ببینم و اگه چیزی که اوند بشه خودم غصه دار می شم. در هر دو صورت من خوشحال نیستم. نمی دونم چرا اینجوری شد. ولی واقعا حق من نبود این همه استرس و فشار بکشم. حق من نبود. باور کن شرمنده اگه نبودم چیزی پیدا نمی کردم در موردش بنویسم. کارام دیگه آخرشه. ۴ شنبه کمسیون می رم و اگه کار خوب پیش بره دیگه تمومه. دانشگامم احتمالا قبولم تهران. مامانم به این فکره که بریم خونه بگیریم و اونم با من بیاد. از این بابت خیلی خوشحالم. دیگه نگرانی خاصی ندارم. همه چیز خوبه. امیدوارم شما هم خوب باشید. فعلا حالا که بزرگترین تلاش زندگیم منجر شده به بزرگترین موفقیت زندگیم چرا به اندازه کافی خوشحال نیستم؟ نمی دونم. کدوم احمقی هست که رتبش بشه ۱۶ و خوشحال نشه؟ نمی دونم. چرا مامانم همیشه دوست داره بزنه تو ذوقم ؟ نمی دونم. چرا دوس داشتم رتبم بیشتر می اومد تا مجبور می شدم تهران قبول شم؟ نمی دونم. چرا باید همیشه قیافه اخمو مامانمو تحمل کنم؟ نمی دونم. مامانم چرا خوشحال نیست؟ اینم نمی دونم. خیلی چیزا نمی دونم. مثلا اینکه چی مامانمو خوشحال می کنه. یا چی کار کنم که مامانم از من راضی باشه؟ چیکار کنم که خوشش بیاد؟ این سوالا جواب نداره. مامان من افسردس. هیچ دلیلی نمی بینم واسه شادیش. فقط من چرا باید افسرده باشم مامان؟ چرا نمی ذاری همه چیزو حتی اگه بد باشه خودم تجربه کنم؟ چیزی که خودتم مطمئن نیستی بد هست یا خوب؟ مامان من ۸ ماه به عشق تهران درس خوندم. چرا حالا می زنی تو ذوقم؟ آخه واسه چی مامان. نمی دونی چقدر روحم پژمرده می شه اگه نذاری بشه. نمی دونی. کاش می دونستی من هر روز محاکمه می شم. امروز زودتر. شاید واسه این که زود بیدار شدم شاید. همیشه به این فکر می کنم که شاید به این خوبی ها که فکر می کنم نیستم. می دونین من همیشه فکر می کنم آدم خوبی هستم.آخه تا حالا کسی بهم نگفته که از دستم ناراحته ولی احساس می کنم اینجوری نیست. آره من آدم بدی ام. مطمئنم الان تو هم همین فکرو می کنی. ولی تقصیر خودته. تو فکر می کردی من خوبم؟ تو فکر می کردی من لیاقته عشقو دارم؟ تو فکر می کردی من لیاقت دارم که زندگی تو واسم بذاری؟ تو بدون اینکه ازم شناختی داشته باشی به همه اینا فکر می کردی و لابد الان داری به این فکر می کنی که من لایق بدترین هام. به این فکر می کنم که بهم نیومده... می دونی چی؟ انگار همه چی... مامانم می گه خیلی خوش بینم و همه رو خوب می بینم. شاید بهتر باشه خودمو اینجوری نشون ندم. آدمای رنگارنگ ازتون بدم میاد. از همه تون. انگار منم باید مثل همه فکر کنم. می خواستم هرچی تا الان تو وبلاگم نوشته بودمو پاک کنم و به جاش حرفایی از تنفقر بزنم . حرفایی از نا امیدی. پوچی. چیزایی که حقیقت دارن. فقط یه حقیقت دیگه هم وجود داره حقیقتی که اسم جبر زندگیه. من مجبورم زندگی کنم چون جرات خودکشی ندارم . این حقیقت یعنی زندگی فقط در سایه روحیه خوب امکان داره پس منم سعی کردم روحیه مو حفظ کنم. دیشب دوست داشتم بمیرم. نه نه مردن نه. دوس داشتم نابود می شدم. دوس داشتم وجودم از بین می رفت. آرزو کردم. ولی صبح که بیدار شدم همین بودم. می گن دروغ گفتن خوب نیست. راستگویی خوبه. من تقریبا همیشه راستشو گفتم چون وقتی دروغ می گم عذاب وجدان منو از پا در میاره. ولی هیچ خیری از راست گفتن ندیدم. باور کنید. انگار خوب نیست راست گفتن. راست گفتم و بعد کلی بلا رو سرم نازل شده. دروغ گفتم و هیشکی نفهمید. شاید تشویق هم شدم. شاید حتی پاداشی هم گرفتم. ولی من بازم همین کارو می کنم یعنی راستشو می گم . می دونی چرا چون هنوزم باور دارم که آدم خوبیم. دنبال مرد می گشت. جون من اگه پیداش کردی یه سوال بکن ازش. بهش بگو اگه مردی و قوی آیا حاضری به خاطر چیزی که باور داری و هیشکی باور نداره ، نصف عمرتو کل سلامتیتو از دست بدی؟ حاضری کاری بکنی که هر روز منتظر یه مرض تازه باشی که بیاد سراغت؟ حاضری 1 سال از عمرتو حرفای تکراری بزنی؟ لین ازش بپرس. چون فکر کنم اینا چیزای کوچیکین. اگه حاضر نباشه این کارارو بکنه ... نه متاسفم عشقتون مرد نیست بهتر دنبال مرد دیگه ای بگردین. شایدم فقط به من می گفتی دنبال مرد می گردی. شاید دنبال یه خر بودی که هیچی ازت نخواد هیچی بهت نگه و عاشقانه دوست داشته باشه. در هرصورت. کاری باهات ندارم. هیچ حسی نسبت بهت مندارم. و این یعنی یه چیز مثبت. یعنی تو واسه من مردی. و تو. یه چیزاییم واسه تو دارم. نمی دونم چرا این کار احمقانه رو دوباره انجام دادم و ریدم به رابطه ای که می تونست ازین بهتر باشه. گفتم که من همیشه یه دوست خوبم نه یه دوست پسر خوب. امممممم.... نه حرفی باهات ندارم. چون بازم فکر میکنم اشتباه از من بوده. تو دختر خوبی هستی دیشب که گفتم بهت. من آدم بدیم. من بدم. من آدم بدیم.آره من آدم بدیم.... من در مورد شخصیت کسی قضاوت نمی کنم که وقتی خلافشو دیدم پیش خودم بگم چه شخصیت مزخرفی من عکس العمل کسی رو پیش بینی نمی کنم که وقتی درس در ناومد بگم چه آدم آشغالی من ازکسی تقاضای محبت نمی کنم که اگه ازم دریغ کرد بگم چه آدم بی معرفتی من از کسی انتظار انجام در خواستامو نمی کنم که اگه نکرد بگم چه آدم بی شعوری من از کسی نمی خوام دوسم داشته باشه که وقتی فهمیم نداره بگم چرا؟؟؟؟؟ من من من من من من من یاشارم. من یاشار می خوام انسان باشم. بین همه چیزای دنیا فقط می خوام انسان باشم. کاری ندارم چجوری بدنیا اومدم. واسم مهم نیست چرا بدنیا ومدم. واسم مهم نیست دنیا چجوری به وجود اومد. نمی خوام بدونم خدا وجود داره یا شیطان. من بین خدا و شیطان خودمو انتخاب می کنم. خود انسانمو. و انسان بودنم یعنی: یعنی یعنی از کسی انتظار نداشته باشم یعنی برای خودم زدگی کنم نه برای کسان دیگر یعنی هرکسی را هرجوری هست دوست داشته باشم هر آشغالی ارزش دوست داشتن داره یعنی هرکسی قابل احترامه یعنی چیزی که منو اذیت می کنه همه رو اذیت می کنه می خوام بدونم ببر که با بی رحمی تمام می افته به جون یه گوزن و تیکه پارش می کنه چاره دیگه ای داره؟ نه دوست من نداره چون همینه که هست نمی خوای راه باز جاده دراز می خوام بدونم کی اجازه داره خوب و بد رو تعریف کنه؟ تو؟ نه نه همچین گهی نمی تونی بخوری می فهمی؟ ن م ی ت و ن ی تو این اجازه رو نداری. اگه همچی کاری بکنی من چشماتو در میارم آره من آدم باش خودت آدم بودنت فقط به خودت ربط داره نه به من نه به اون نه به ما نه به ایشان تمام شد![]()
![]()

